بخوانیم
یک کتاب در کوتاه مدت، شما را نه به آدم بهتری تبدیل میکند و نه به آدم بدتری. بلکه خواندن هدفمندِ کتاب در طول عمرتان و صرف زمان برای کتابخوانیست که میتواند تغییراتی در دیدگاه شما ایجاد کند



فراوانی (مسیر درونی به سوی ثروت)
هیچ تضمینی وجود ندارد که بازنشستگی بتواند احساس امنیت به همراه داشته باشد، چه رسد به رفاه. در سنین بالا همه چیز در معرض خطر است، اما درجه ی اول سلامتی و پول. اگر شما هر دو را دارید به یک چیز واقعا نادر دست یافته اید. " پول خواهد آمد "به رویکردی بسیار متفاوت به کل مقوله ی پول دلالت دارد. باید تغییری در آگاهی اتفاق بیفتد، آن هم تغییری بسیار بزرگ زیرا دو جهان ( جهان درونی و بیرونی ) با هم یکی میشوند، وقتی این اتفاق می افتد زندگی از یک راه مخفی جریان می یابد. دیگر مسیر بیرونی کار، خانواده، دارایی ها، مسئولیت ها و خواسته ها شما را کنترل نمی کنند. از طرف دیگر، باورهای درونی، شرطی شدگی های قدیمی، نگرانی، وسواس، سردرگمی، نزاع و دیگر ناهنجاری های روانی بر شما حکمرانی نمی کنند. هر جهان تنها نصف واقعیت است. اگر این دو نیمه را جدا از هم نگه دارید نمی توانید کامل باشید. یا شرایط بیرونی بر شما چیره می شوند یا کشمش های درونی تان. کل هدف یوگا از یکی کردن دو جهان بیرونی و درونی هماهنگ کردن آنهاست.این فقط می تواند در آگاهی اتفاق بیفتد. شما فقط می توانید چیزی را که از آن آگاه هستید تغییر دهید. وقتی آگاه تر شوید، می توانید راه مخفی که خود حقیقی تان را با زندگی ای که از آن انتظار دارید یکی می کند پیدا کنید. پول خواهد آمد زیرا نیازها و خواسته های شما منوط به مشیت الهی، شرایط متغیر زندگی، یا شانس و اقبال نیست.

نیروی حال
با تمرکز بر زمان حال، شما به یک منبع بینهایت از قدرت و آرامش دست مییابید. این لحظه، تنها چیزی است که واقعاً دارید. گذشته گذشته است و آینده هنوز اتفاق نیفتاده است. با رها کردن گذشته و نگرانیهای آینده، شما میتوانید به طور کامل در زندگی حاضر شوید و از تمام پتانسیلهای درونیتان بهرهبرداری کنید. لحظه حال، لحظهای از آزادی و قدرت است. در این لحظه، شما میتوانید از تمام تواناییها و امکانات خود استفاده کنید. با تمرکز بر این لحظه، شما میتوانید به یک حالت آرامش و شفافیت ذهنی برسید که به شما اجازه میدهد بهترین تصمیمات را بگیرید و بهترین عملها را انجام دهید. این نیروی حال در نهایت، زندگی در لحظه حال می باشد که به شما کمک میکند تا روابطتان را بهبود بخشید و با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنید. با تمرکز بر این لحظه، شما میتوانید به یک حالت آرامش و شفافیت ذهنی برسید که به شما اجازه میدهد بهترین تصمیمات را بگیرید و بهترین عملها را انجام دهید. این نیروی حال، به شما کمک میکند تا از زندگیتان لذت ببرید و به طور کامل در آن حضور داشته باشید

روح تسخیر ناپذیر
این تو، چه کسی هستی که گم شده ای و در تلاش برای ساختن مفهومی از خویشتن خود هستی تا با توسل به آن خود را بازیابی؟ تو هیچ گاه از طریق آنچه برای تعریف خود ساخته ای قادر به یافتن خود نخواهی بود. تو آن کسی هستی که در این ساخت و ساز دست دارد. تو می توانی حیرت انگیزترین مجموعه ی افکار و هیجان ها را گرد هم آوری؛ تو می توانی ساختاری به واقع زیبا، باورنکردنی، دل نشین و پویا بنا کنی؛ ولی آنچه مسلم است این است که، این تو نیستی. تو آنی هستی که این را بنا کرده است. تو همانی هستی که گم گشته، وحشت زده، و حیران بود زیرا هشیاری خود را در جایی به دور از هوشیاری خویشتن متمرکز نموده بود. در این حالت وحشت و گم شدگی، تو یاد گرفتی که به افکار و هیجان هایی که از مقابلت عبور می کردند دست انداخته و به آنها بیاویزی. تو از آنها برای ساخت یک شخصیت، یک نقاب، و یک مفهوم خویشتن سود جستی که بتوانی خود را تعریف کنی. هوشیاری بر موضوعاتی که نسبت به آنها هوشیار بود آسود و نام آن را خانه نهاد. حال که چنین مدل و تعریفی از خود داری، دانستن نحوه ی عمل، نحوه تصمیم گیری، و چگونگی برقراری ارتباط با دنیای بیرون آسان تر شد. اگر شهامت بازنگری داشته باشی، خواهی دید که کل زندگانی خود را بر اساس مدلی که اطراف خود بنا کرده ای می گذرانی.

در تکاپوی معنا
معنا، نیروی محرکهای است که ما را به پیش میبرد، ما را در برابر سختیها مقاوم میکند و به ما انگیزه میدهد تا بهترین نسخهای از خود را ارائه دهیم. ما باید به درون خود رجوع کنیم و به عمیقترین خواستهها و ارزشهایمان گوش دهیم. این معنا لزوماً یک هدف بزرگ و فراگیر نیست؛ بلکه میتواند در کوچکترین لحظات و کارهای روزمره نیز نهفته باشد. مهم این است که ما به آنچه که واقعاً برایمان اهمیت دارد، وفادار باشیم و زندگیمان را بر اساس آن شکل دهیم. معنا، به ما کمک میکند تا در زندگیمان یک مسیر منسجم و هماهنگ را دنبال کنیم. زمانی که ما به دنبال معنا هستیم، زندگیمان با یک حس عمیقتر از هدف و جهتگیری پُر میشود. این حس، نه تنها به ما کمک میکند تا از استرسها و نگرانیهای بیمورد رهایی یابیم، بلکه به ما انرژی و شور و شوق میدهد تا به اهدافمان برسیم. در نهایت، معنا، به یاد ما میآورد که زندگی یک سفر است و هر لحظه از آن، ارزشمند است. با پیدا کردن معنا، ما میتوانیم به یک حالت آرامش و رضایت برسیم و زندگیمان را به یک تجربه غنی و پُر از شادی تبدیل کنیم.

کیمیاگر
زمانی که آرزویی را در دل می پرورانیم، کائنات نیز میکوشد تا ما را به آرزوی خود برساند. زمان، زمان عبور از یک مرحله است. کم حوصله پر شتاب مباش. هنگامی که عاشقیم پدیده ها را با مفاهیم بیشتری می بینیم. همیشه نشانه ها را دنبال کن. در حقیقت، اتفاقات و رویدادها نه از خود چیزی بروز می دهند و نه در صدد توضیح خود هستند. این انسان ها هستند که با مشاهده ی آن ها با لمس آن ها به نقش خود پی می برند و از رازشان آگاه می شوند و رفته رفته به (جان جهان) نزدیک می شوند. اینجاست که علت غایی یا مبدا، همه چیز را به حرکت وا میدارد. پدیده ای که در کیمیاگری به عنوان جان جهان یا «روان دنیا» شناخته می شود، وقتی که انسان با همه ی وجود خود به چیزی تمایل دارد، که در حقیقت می خواهد به «جان جهان» نزدیک شود و می کوشد تمایلات خود را از قوه به فعل درآورد. در این مرحله نیرویی که ظاهر می شود یک نیروی مثبت است که در کنار خواسته وی قرار می گیرد. با وجود این هر کسی در جستجوی«حدیث خویش» است و این دلیلی است که برایش احترام قائلم.

خاطرات یک مغ
افراد تلاشگر در زندگی همواره زمان کافی برای انجام هر کاری را پیدا میکنند. در مقابل، کسانی که کمکار یا بیکار هستند، اغلب خسته و بیتوجه به کوچکترین وظایفشان به نظر میرسند. آنها مدام از کوتاهی روز شکایت میکنند، در حالی که حقیقت این است که از تلاش و مبارزه میترسند. و انسان هرگز نمیتواند از رویاهای خود دست بکشد، زیرا رویا خوراک روح است؛ همانطور که غذا خوراک تن است. در زندگی، بارها شاهد فروپاشی و ناکامی آرزوها بودهایم، اما باید به یاد داشته باشیم که تمام جادههای زندگی میتوانند جادویی باشند، البته به شرطی که ما را به سوی رویاهایمان رهنمون کنند. باید به دیدن و دنبال کردن رویاها ادامه دهیم، وگرنه روحمان خواهد مُرد. ترس اصلی ما، از دست دادن آنچه داریم است؛ خواه زندگیمان، خواه داراییهایمان. این ترس زمانی کاهش مییابد که درک کنیم داستان زندگی ما و داستان جهان، هر دو توسط یک نیروی مشترک رقم زده شدهاند. ای کاش آنقدر آگاه و هوشیار بودیم که بتوانیم به سکوت گوش فرا دهیم. اما ما انسان هستیم ونمیتوانیم زمزمههای خودمان را متوجه شویم، مگر در حالت مراقبه.

شفای زندگی
هوشمندی درون شما همان خردی است، که کل این سیاره را آفریده است، به هدایت باطنی خود اعتماد کنید و یقین بدارید که آنچه را لازم است بدانید، بر شما آشکار خواهد شد. باید قانون معنویت را بیاموزید و مو به مو دنبال کنید، نمی توانید این قوانین را به شکل طرز فکر پیشین خود درآورید، باید زبان تازه ای را بیاموزید هر گاه چنین کنید، آنگاه در زندگی تان (سحر و افسون) نمایان خواهد شد. به محدودیت ها اعتقاد نداشته باشید.. خود را و هر کس و هر چه هستید را دوست بدارید. به خودتان و زندگی بخندید، آنگاه هیچچیزی نمی تواند تکان یا آزارتان بدهد. به خودتان اعتماد کنید.فرآیند زندگی پشتیبان شماست و از والاترین خیر و صلاح و عظیم ترین شادمانی شما مراقبت می کند. محبت زمانی از راه می رسد که کمتر از هر موقع دیگر انتظارش را داریم و در جستجوی آن نیستیم. شکار عشق هرگز یار درست را به ارمغان نمی آورد. تنها عطش و بدبختی می آفریند. عشق هیچگاه بیرون از ما نیست، همه چیز از درون ماست.هرگز اصرار نورزید که عشق بی درنگ بیاید، وقتی عشق از راه می رسد برایش آماده باشید، زمینه را فراهم کنید و آماده ی پرورش آن باشید.

وقتی بدن نه می گوید
زمانی که ما به سیگنالهای بدن خود گوش نمیدهیم، این سیگنالها به شکلهای مختلفی، از جمله بیماریها و اختلالات، خود را نشان میدهند. زمانی که بدن 'نه' میگوید، به ما هشدار میدهد که چیزی در زندگی ما درست نیست و نیاز به تغییر دارد. بدن ما به طور مداوم پیامهایی میفرستد که نشاندهنده نیازهای اساسیمان است. این پیامها میتوانند به شکل خستگی، استرس، درد، یا حتی بیماریهای مزمن باشند. اگر ما به این پیامها توجه نکنیم و به زندگیمان ادامه دهیم، بدن ما ناچار است که به شکلهای شدیدتری خود را نشان دهد. توجه به بدن و پیامهای آن، نه تنها به ما کمک میکند تا سلامتی خود را حفظ کنیم، بلکه به ما اجازه میدهد تا زندگیمان را به شکلی سالمتر و متعادلتر ادامه دهیم. با گوش دادن به بدن، ما میتوانیم به تغییرات لازم در سبک زندگی، رژیم غذایی، و عادات روزمرهمان دست بزنیم. این تغییرات میتوانند به بهبود کیفیت زندگی و افزایش سطح انرژی و شادی ما کمک کنند. در نهایت، بدن ما یک همراه وفادار است که همیشه به ما در مسیر زندگی کمک میکند. بهتر است به ندای وجودمان گوش فرا دهیم.

هنر زندگی کردن
خود حقیقی ما نیازمند شغل، پول، شهرت یا موقعیت خاصی نیست. تنها کافی است در لحظه حال زندگی کنیم. همین. در حال غذا خوردن فقط غذا بخوریم. در حال شستن ظرف ها، تنها ظرفها را بشوییم. در حال دوش گرفتن فقط دوش بگیریم و در حال راه رفتن، فقط راه برویم. خود را کاملا معطوف به انجام دادن و لذت بردن از این کارها کنیم.هر کاری که با حضور انجام شود. به کاری شگفت انگیز تبدیل می شود و هنر خوب زیستن، انجام همین کارهای ساده با حضور، آرامش و آزادی است. ما اغلب به انجام دادن تمرکز می کنیم، نه به بودن. فکر میکنیم اگر کاری نمی کنیم داریم وقتمان را هدر میدهیم، اما این واقعیت ندارد. زمان ما پیش از هر چیز ، برای بودن ماست. بودن، از مهم ترین کارهاست. زنده بودن، آرام بودن، شاد بودن، مهربان بودن.. این تمام چیزی است که جهان به آن نیاز دارد. کیفیت بودن ما، تعیین کننده کیفیت اقداماتمان است. تو به خودی خود کافی هستی. هیچ تفاوتی میان تو و بودا وجود ندارد، برای بودا بودن لازم نیست کار خاصی انجام دهید. کافی است ساده و با اصالت زندگی کنیم. تمرین کنیم تا مثل یک انسان آزاد راه برویم ... و رهایی نیازمند تمرین و عادت است.

جاناتان مرغ دریایی
هر پرنده ای حق دارد پرواز کند و آزادی سرشت طبیعی اوست. _باید هرچه را مانع این آزادی است کنار گذاشت... صدایی از میان جمعیت آمد: کنار گذاشت؟حتی اگر قانون گروه باشد؟ او پاسخ داد: تنها قانون حقیقی آن است که به آزادی رهنمون شود، هیچ قانون دیگری وجود ندارد. صدایی دیگر بلند شد: چطور انتظار داری مثل تو پرواز کنیم تو برگزیده ای و دارای موهبتی تو الهی هستی، فراتر از همه مرغان. -به فلیچر نگاه کنید! چارلز.. همه ی آنها هم برگزیده، الهی هستند؟ آنها برتر از شما نیستند، تنها تفاوت این است که آنها شروع کردند به درک هستی راستین خود و آن را تمرین کردند. جاناتان گیج شده بود: چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی آزاد است، و اینکه اگر اندک زمانی را به تمرین بپردازد.این موضوع به او اثبات خواهد شد. گاهی میگفت: تمام شما از نوک تا بال چیزی نیست مگر اندیشه شما از خودتان، به همان شکلی که قادر به دیدنش هستید. زنجیر اندیشه تان را بشکنید، تا زنجیر جسمتان بشکند، چیانگ گفت: برای اینکه با سرعت اندیشه به هر کجا که میخواهی، پرواز کنی باید با این آگاهی شروع کنی که همین حالا به آنجا رسیده ای.

خود شفاگری
در اکثر مواقع، وقتی افراد از تجربه ای عبور نمی کنند و مغز قادر به پردازش صحیح آن سانحه نیست درون روان و مغز فرد تروما ایجاد می شود.گاهی به این دلیل که آن تجربه به حدی شوکه کننده است که مغز توان پردازش و تحلیل را ندارد، این تجارب باعث پریشانی روانی و شرمساری، حتی حقارت درون فرد می شود. و امکان ایجاد زخم های روانی عمیق را دارد، احساس بازنده بودن، بی ارزشی و… احساساتی هستند که درون روان فرد شکل می گیرد شاید دیگران متوجه این مسائل درونی نشوند اما قطعا تکانه ها و نشانه های آن درون وجود فرد به اشکال مختلف خود را نشان می دهند. تروما میان خانواده ها انتقال می یابد، مسائلی که والدینتان آن ها را شفا نداده اند، بر روی دیدگاه شما نسبت به دنیا تاثیر می گذارد. و مسائلی که شما درون خودتان حل نکنید روی رفتارتان با دیگران تاثیر مستقیم دارد. وقتی تروما را مانند باری درون خود حمل می کنیم، تقسیم نکردن آن با دیگران ناممکن است. زیرا سرکوب و پنهان کردن تروماها به خود خود نشان از ترومایی دیگر است. البته که هر کسی شفا دهنده ی خود است و درون رنج خود، گنج وجودش را پیدا می کند.

پیشگویی آسمانی
زندگی یک سفر است و هر لحظه از آن، ارزشمند است. با زندگی در حال حاضر و بهرهبرداری از تمام پتانسیلهای درونیمان، میتوانیم به یک حالت آرامش و شادی برسیم. این نگاه به زندگی، نه تنها به ما کمک میکند تا از استرسها و نگرانیهای غیرضروری رهایی یابیم، بلکه به ما انرژی و شور و شوق میدهد تا به اهدافمان برسیم. هر فردی دارای یک قدرت درونی است که میتواند به او کمک کند تا با جهان بیرونی ارتباط برقرار کند. این قدرت، با تمرین و تسلط بر ذهن و روح، قابل دستیابی است. مثلا با استفاده از تکنیکهایی مانند مدیتیشن و ذهن آگاهی ... تعامل های معنویی که به ما کمک میکند تا به این قدرت درونی دست یابیم و آن را در زندگیمان به کار بگیریم. البته که زندگی پر از نشانههایی است که اگر به آنها توجه کنیم، میتوانیم مسیر درست را پیدا کنیم. این نشانهها میتوانند در کوچکترین جزئیات زندگی، از جمله رویدادهای روزمره، افکار ناگهانی، یا حتی در خوابها نهفته باشند. با درک و پذیرش اینکه ما بخشی از یک کل بزرگتر هستیم، میتوانیم به یک حالت بالاتر از آگاهی و شادی برسیم .

معجزهگر خاموش
تو آنچه را که با نیازها، تمایلات، تردیدها و ترسهایت هماهنگ است، جذب میکنی. اراده در بخشی از مسیر به ما کمک میکند، اما در پایان مسیری که میتوانی به آن برسی، راهی دیگر است که فقط باید در آن پیش بروی. این راه، راهی ناشناخته و بدون هیچ اطمینان و تضمینی است ... راهی فراتر از اراده، همان راهی که راه حقیقی توست. برای برآورده شدن خواستهات، به جای اینکه اراده را بر واقعیت تحمیل کنی، یاد بگیر همان چیزی را که در زندگی نمایان میشود را بپذیری. با مقاومت در برابر راهی که مقابل ماست، ممکن است پیامهای واقعی جهان را از دست بدهیم. جهان در برابرت مقاومت میکند تا به تو نشان دهد که در مسیر صحیح خودت نیستی و باید نیروی ارادهی خود را رها کنی. جهان آنچه را که میخواهی به تو نمیدهد، بلکه آنچه را که برای رشد درونیات نیاز داری به تو میدهد. تو مانند یک آهن ربا عمل میکنی؛ افراد و تجربیاتی را به سوی خود جذب میکنی که با طرز فکرت، با آرزوهایی که برای خود داری، و با آنچه فکر میکنی ارزش داشتن آن را داری، هماهنگ باشد.

حکایت دولت و فرزانگی
ترس را به عنوان یک مانع برای دستیابی به رویاهای خود نپذیرید. بسیاری از انسانها به دلیل ترس، از دنبال کردن آرزوهای خود دست کشیدهاند. بیشتر مردم از درخواست کردن میترسند و یا اینکه برای درخواستهای خود به اندازهای پافشاری نمیکنند. تمامی خردمندان در طول تاریخ بر این باور بودهاند که بزرگترین نوع محدودیت، محدودیتهایی هستند که انسان خود بر خود تحمیل میکند. از این رو، بزرگترین مانع در مسیر موفقیت، مانع ذهنی است. افراد موفق و ثروتمند از درخواست کردن نمیترسند. در حقیقت توانگری، وفور مالی، و یک زندگی سرشار از توفیق، اهدافی هستند که اگر اصول کامیابی را دریابیم و به کار ببندیم، همهی ما میتوانیم به آنها دست یابیم. به یاد داشته باشید که در یک ارتفاع معین، ابری وجود ندارد. اگر زندگیتان ابری است، به این دلیل است که روحتان به اندازهای که باید، بالا نرفته است. جهان چیزی جز بازتاب درونتان نیست. زندگی دقیقاً همان چیزی را به ما میدهد که از آن انتظار داریم، نه بیشتر. اگر ندانید به کجا میروید، احتمالاً به هیچجا نخواهید رسید.

هنر مردن
مرگ مانندِ امواج رودخانهی بیوقفهی هستی است. شاید به نظر برسد که مرگ پایان فرآیند پیدایش یا «شدن» است. مسلماً در مورد موجودی کاملا رها شده «ارهنت» یا بودا چنین است، اما برای یک فرد عادی این جریان هستی، حتی پس از مرگ نیز ادامه دارد. مرگ خاتمه یک زندگی و در عین حال آغاز یک زندگی جدید است. در یک طرف آخرین لحظه این زندگی و از آن سو نخستین دَم زندگی بعدی است. چنانچه گویی خورشید پس از غروب، بی درنگ و بدون لحظهای تاریکی طلوع میکند. لحظهی مرگ مانندِ آخرِ یک فصل از کتاب پیدایش و سپس باز شدن فصل دیگری از زندگی در همان لحظه است. قطار به ایستگاه مرگ میرسد و پس از لحظهای کاهش سرعت با همان سرعت پیشین به حرکتش ادامه میدهد، قطار در ایستگاه حتی برای یک آن توقف نمیکند برای کسی که «ارهنت» نیست، ایستگاه مرگ پایانه نیست، بلکه محل انشعاب خط راه آهن است، قطار به محض ورود به ایستگاه به یک خط دیگری جهت داده و به راهش ادامه میدهد. قطارِ سریعِ پیدایش با نیروی الکتریسیته واکنشهای کارمایی گذشته حرکت میکند و به حرکتش از یک ایستگاه تا ایستگاه بعدی روی یک خط یا خطی دیگر ادامه میدهد. سفری مدام و بی وقفه

آرامش به سبک راهب جنگلی
وقتی خودمان و آنچه که داریم را همیشگی ندانیم، آنوقت مسیر حرکت ما در زندگی تغییر می کند. ما نمی توانیم روی نتایج ممکن تاثیر بگذاریم یا کاری کنیم همه چیز طبق میل ما پیش برود، ولی می توانیم انتخاب کنیم که با بهترین نیت ها و انگیزه ها عمل کنیم، می توانیم مسئولیت کیفیت اخلاقی کارها و حرف های خودمان را بپذیریم. این چیز کوچکی نیست. بسیار مهم است و همه ی ما نیز می توانیم انجامش بدهیم. به نظرم حتی یک کودک ده ساله هم می تواند کم و بیش توضیح دهد که چه چیزهایی درون انسان زیباست: صبوری، خوشرویی، گوش دادن، همدلی، محبت و عشق، درک کردن و فهمیدن، تشکر کردن، احترام و ادب. اما، احساس میکنم در فرهنگ امروز این خصلت های اخلاقی تشویق نمی شوند. به همین خاطر روی تک به تک رفتارهای انسانی تاکید میکنم، دوستدارم یادآوری کنم که تا جای ممکن زندگی را با قامت ایستاده پیش ببریم، با تمرکز روی زیبایی درون. دنیای امروز بیشتر از همه چیز به انسانهای زلال و با نیت خوب بدون حسادت نیاز دارد. افراد کمی دوستدارند تاثیر بزرگ بر جهان بگذارند، ولی اینکه نسبت به محیط خودمان مهربان باشیم بی تاثیر در جهان نخواهد بود.

پیامبر و دیوانه
آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت: با ما از فرزندان سخن بگو. و او پاسخ داد: فرزندان شما،فرزندان شما نیستند. آنها به واسطه ی شما می آیند اما نه از شما، و با آنکه با شما هستند، از آن شما نیستند. وی ادامه داد که: شما می توانید مهر خود را به آنها بدهید، اما اندیشه های خودتان را نه. زیرا که آنها اندیشه های خودشان را دارند، شما می توانید تن آنها را در خانه نگه دارید اما روحشان را نه، زیرا که روح آنها در خانه ی فرداست، که شما را به آن راه نیست حتی در خواب. شما می توانید بکوشید که مانند آنها باشید، اما نکوشید که آنها را شبیه خودتان سازید زیرا که زندگی وا پس نمی رود و در بند دیروز نمی ماند. شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زنده ای از چله به بیرون می جهد. و کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی می بیند، و اوست که با قدرت خود شما را خم می کند. تا تیر تیزپر به پرواز درآید. بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد، زیرا که او هم بر تیری که می پرد مهر می ورزد و هم به کمانی که در جا می ماند.

قدرت سکوت
سکوت، نه تنها عدم وجود صدا، بلکه حضوری عمیق و پر از معنا است، در دنیایی که همه چیز با سرعتی باورنکردنی در حال حرکت است، سکوت به عنوان یک پناهگاه آرام و مطمئن عمل میکند؛ جایی که میتوانیم به خودمان بازگردیم و به درون خودمان توجه کنیم. سکوت، به ما کمک میکند تا صداهای درونی خود را بشنویم؛ صداهایی که در زمانهای پر از سر و صدا و استرس، به راحتی نادیده گرفته میشوند. این صداها، پیامهایی از قلب و ذهن ما هستند که اگر به آنها توجه کنیم، میتوانیم به راههایی برای بهبود زندگیمان دست یابیم. سکوت، به ما آگاهی بیشتر از خود و جهان اطراف میبخشد. به ما کمک میکند تا تصمیمات بهتری بگیریم، به ما قدرت و شجاعت میدهد تا با چالشهای زندگی مقابله کنیم. سکوت، به ما یادآوری میکند که زندگی یک سفر است و هر لحظه از آن، ارزشمند است. با پذیرش سکوت، ما میتوانیم به آرامش درونی برسیم و به زندگیمان معنای بیشتری ببخشیم. در نهایت، سکوت به ما الهام میدهد که ما بخشی از یک کل بزرگتر هستیم، میتوانیم به تعادل و آرامش برسیم و به بهترین نسخهای از خود دست یابیم.

قدرت ذهن ناخودآگاه
فقر: یک بیماری ذهنی. فقر، در اصل، یک بیماری ذهنی است که هیچ مزیت یا فضیلتی را به همراه ندارد. این بیماری، مانند سایر اختلالات ذهنی، زندگی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. وقتی قسمتی از بدن شما بیمار میشود، بلافاصله متوجه تغییرات و مشکلات میشوید و به دنبال راهحلهایی برای بهبودی میگردید. به همین ترتیب، اگر جریان مالی در زندگی شما ناپایدار و نامتناسب باشد، با مشکلات جدی مواجه خواهید شد. نیروی زندگیبخش درون شما، شما را به سمت رشد، بالندگی، و فراوانی بیشتر در زندگی سوق میدهد. هدف زندگی این نیست که در یک آلونک زندگی کنید، لباسهای کهنه بپوشید، و گرسنگی بکشید. شما به این دنیا آمدهاید تا خوشحال باشید، لذت ببرید، و طعم رونق، موفقیت، و ثروت را بچشید. ذهنتان را از تمام باورهای عجیب و غریب و خرافی در مورد پول پاک کنید. هرگز پول را به عنوان چیزی زشت، کثیف، و شوم در ذهن خود تصور نکنید. یادتان باشد که هرچه را که نفرین کنید، از دست میدهید. شما نمیتوانید چیزی یا کسی را که از آن انتقاد میکنید، به طرف خود جذب کنید.

بنویس تا اتفاق بیفتد
مشکل ما این نیست که نمی توانیم به آرزوهایمان برسیم؛ مشکل این است که دقیقاً نمیدانیم چه میخواهیم. وقتی خواستههای خود را واضح و مشخص مینویسید، در واقع به زندگیتان نقشه میدهید. نوشتن، یعنی اعلام خواسته، نه کنترل مسیر. وقتی آرزوی خود را نوشتید، لازم نیست مدام نگران نحوهی رسیدن به آن باشید. رها کنید و اعتماد داشته باشیدکه راهها و فرصتها، در زمان مناسب خود را نشان خواهند داد. مهم این است که نیت شما روشن و درونی باشد. نوشتن فقط آغاز ماجراست. تکرار و بازبینی نوشتهها، به شما یادآوری میکند که چه میخواهید و چرا. این کار ذهن شما را هماهنگ با خواستههایتان نگه میدارد و باعث میشود تصمیمها و رفتارهای روزمرهتان به سمت تحقق آنها شکل بگیرد. به واسطه ی نوشتن ضمیر ناخودآگاهتان به شما این امکان را می دهد که بدانید چه می خواهید. نوشتن با شما صحبت می کند گاهی به روشی غیر مستقیم سرنخ هایی به شما می دهد. بزرگ فکر کنید، و از تماس الهی در زندگیتان نترسید.